تبليغاتX
ساحل نشین اشک
Image and video hosting by TinyPic


در کوچه های خلوت کاش بودی در کنارم

 تو اوج تنهایی ام کاش بودی یارم
تو تاریکی غصه هام کاش بودی محرم اسرارم
از وقتی رفتی از کنارم بی تو همش کوچه گرد تنهام
توی خستگی و درماندگی هام تو همش بودی تو یادم
کاش بودی کنارم ، کاش بودی تو یادم
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود 
کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و دریا نبود
 کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود
کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوزپر سرما نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:32;  توسط علي |  Image and video hosting by TinyPic

نوروز عید مهربانی و تحکیم پیوندهاست. ضمن تبریک سال جدید ، از خداوند متعال سالی پربار و سرشار از موفقیت و بهروزی را برای شما آرزومندم و امیدوارم سلامت ،سعادت ، سیادت ،سُرور، سَروری ، سبزی و سَرزندگی هفت سین سفره ی زندگیتان باشد.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:5;  توسط علي |  Image and video hosting by TinyPic
 
 
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:
مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه،گفت : اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود
 
کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟...
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.
 
کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات  دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.
 
کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .
 
کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود
 
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد.
کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.
او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:
خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهميتي ندارد، مي تواني او را ...
 
*** مـادر***
صدا کني
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 21:37;  توسط علي |  Image and video hosting by TinyPic

وقتی دلت خسته شد

دیگر خنده معنایی ندارد 

می خندی تا از دیگران غم آشیانه کرده

 

درد چشمانت را پنهان کنی

 

وقتی دلت خسته شد 

 

حتی اشکهای شبانه آرامت نمی کند

 

گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای 

 

وقتی دلت خسته شد 

 

هیچ چیز آرامت نمی کند به جز

 

پرواز

 

 

سهم من از آزادی


تشویش و فرار از تاریکی


سهم من از زندگی


نوشتن ...


برای دستان پینه بسته اش

 
برای دل شکسته اش

 
برای بال و پر بسته اش


در گذار این شب سیه

 

 
در میان این خفاشان خون آشام


نشسته در تاریکی در میان شاخساران


سهم من از زندگی

 
ترس و وحشت از درختان بی شمار

 

 

سهم من از آزادی

 
یک دریچه اعتراض


یک پنجره فریاد

 
یک حنجره درد نهفته

 
هزار و یک حرف نگفته

 
یک صحرا شقایق

 
یک وطن پر از قفس

 
قفسی پر از آزادی

 

 

کبوتری ...


بغ کرده ، ساکت و آرام


چشمانش خیره به ابرهای سفید

 

به آسمان می اندیشد


و من به بغض اش


زیر آسمان بارانی


من به پروازش در اوج


من ...


به بال و پر بسته اش


و به پرواز آزادی

 

می اندیشم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:11;  توسط علي |  Image and video hosting by TinyPic

 

مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر كسي مي توني هديه كني اما اشك رو فقط براي كسي مي ريزي كه نمي خواي از دستش بدي



من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو، به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو، من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو.


زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...

هر كي اومد پيش من يه ذره جاتو نگرفت....هيچ ادايي جاي اون نازو اداتو نگرفت....پيش هر نقاشي رفتم تو رو نقاشي كنه، روي هر بومي زدم رنگ چشاتو نگرفت...

كاش كسي تو دلمون پا نميذاشت... كاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... كاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميزاشت


قلبمو هديه مي دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اينكه قلبمه به خاطر اينكه تو توشي


موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 19:18;  توسط علي |  Image and video hosting by TinyPic

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group
 

خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکلهای هندسی محدود
به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد
من عریانم عریانم عریانم
مثل سکوتهای میان کلام های محبت عریانم
و زخم های من همه از عشق است
از عشق عشق عشق
من این جزیره سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام
و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود
که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد

...

وقتی كه اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تكه تكه می كردند
وقتی كه چشم های كودكانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
وقتی كه زندگی من دیگر
چیزی نبود هیچ چیز بجز تیك تاك ساعت دیواری
دریافتم باید باید باید
دیوانه وار دوست بدارم

 

 

                                                                                   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 22:53;  توسط علي |  Image and video hosting by TinyPic

 

از طرف:

نام : گمنام
شهرت : آواره
شغل : عاشق
نام پدر : پریشان
نام مادر : گریان
نام خواهر : نگران
نام دوست : با مرام
نام اطرافیان : بی خیال
محله : از دیار فراموش شدگان
درد : سکوت
غزل : آه
دبیرستان : عاشقان
جرم : دوست داشتن بی دلیل
محکوم : به زنده ماندن
نشانی : شهر صفا , میدان وفا , بزرگراه محبت , خیابان آشتی , چهارراه سرگردانی , کوچه غم , پلاک بی کران .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 21:37;  توسط علي |  Image and video hosting by TinyPic


از فــــراسوی ازل تا ابد ای حلـــــــــق بریده
                                                                مـــــــــی رود دایــــره در دایره پژواک صدایت

 

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

سلام بر حسین (ع)

دوست عزيز  بغض های فرو خورده این همه سال را اینجا به یادگار بگذار تا شاید روزی مولایمان بقیه الله (عج) ما را در سپاه لثارات الحسین بپذیرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:45;  توسط علي |  Image and video hosting by TinyPic

 

SOMETIMES THAT IS EXACTLY WHAT HAPPENS WHENTHING DON’T TRUN OUT THE WAY THEY SHOULD

.Two traveling angles stopped to spend .The night in the home of a wealthy family

The family was rude and refused to the angles stay in the mansion’s guest room. Instead the .angels were given a small space in the cold basement

As the made their bed on the hard floor ,the older angel saw a hole in the wall and repaired it. When the younger angel asked why, The older angel replied , “ Thing aren’t always what they seem”.

The next night the pair came to rest at the house of a very poor, but very hospitable farmer and his wife. After sharing what little food they had the couple let the angels sleep in their bed where they could have a good night’s rest

When the sun came up the next morning the angels found the farmer and his wife in tears. Their only cow , whose milk been their sloe income, lay dead in the filed

The younger angel was infuriated and asked the older angel:”How
could you have let this happen? The first man had everything, yet you helped him. The second family bad little but was walling to share everything, and you let the cow die.”

“Things aren’t always what they seem.” The older angel replied

“When we stayed in the basement of the mansion, I noticed there was gold stored in that hole in the wall.Since the owner was so obsessed with greed and unwilling to share his good fortune, I sealed the wall so he wouldn’t find it

Then last night as we slept in the farmer’s bed, the angel of death came his wife. I gave him the cow instead

Things aren’t always what they seem

Sometimes that is exactly what happens when things don’t turn out the way they should. If you have faith, you just need to trust that every outcome is always to your advantage. You just might not know it until sometime later

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 12:40;  توسط علي |  Image and video hosting by TinyPic
روزی شیوانا پیر معرفت، یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم به بغل ‏گرفته . شیوانا نزد او رفت و جویای احوالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفائی یار صحبت کرد اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و... شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود ‏و با رفتن دختر باید برای همیشه با عشقش خدا حافظی کند....‏

شیوانا گفت: اما عشق تو چه ربطی به دختر دارد؟ شاگرد با حیرت گفت: ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان در من ‏نبود!!!شیوانا با لبخند گفت: چه کسی چنین گفته؟! تو اهل دل و عشق ‏ورزیدن هستی. هرکس دیگر هم بود تو این آتش عشق را به سوی او میفرستادی. بگذار دخترک برود، این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی.

معشوق فرقی نمیکند چه کسی باشد. دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت عشق تو را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه ‏گری و ظهور پیدا کند.‏

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 15:15;  توسط علي |  Image and video hosting by TinyPic

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو


درباره وبلاگ

با خود اندیشیدم
در این ترانه بی تو ماندن
در این لحظه های بی تو
حس بودنت
شنیدین تپش های قلبت
از مرز فاصله ها
از نگاه چشم های تو
تمام انتظارم شده


پیوندهای روزانه

سکوت مرداب
امیددوباره (زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد )
ترانه های تنهايي من
بانوی هزار قصه
لحظه هاي بي تو
مادرم
بوسه خورشید
گروه نجوم آسمان کویر
بوي بارون ( نوشته دوست عزیزم کیان...)
آرشیو پیوندهای روزانه



لوگو

Image and video hosting by TinyPic
 


وب نوشته هاي ديگرم

پايگاه اينترنتي ايدز
وب سايت تخصصی کامپیوتر


نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385


فالنامه

<-BlogCustomHtml->