![]() |


![]() |
نوروز عید مهربانی و تحکیم پیوندهاست. ضمن تبریک سال جدید ، از خداوند متعال سالی پربار و سرشار از موفقیت و بهروزی را برای شما آرزومندم و امیدوارم سلامت ،سعادت ، سیادت ،سُرور، سَروری ، سبزی و سَرزندگی هفت سین سفره ی زندگیتان باشد.....
![]() |
![]() |
وقتی دلت خسته شد
دیگر خنده معنایی ندارد
می خندی تا از دیگران غم آشیانه کرده
درد چشمانت را پنهان کنی
وقتی دلت خسته شد
حتی اشکهای شبانه آرامت نمی کند
گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای
وقتی دلت خسته شد
هیچ چیز آرامت نمی کند به جز
پرواز

تشویش و فرار از تاریکی
سهم من از زندگی
نوشتن ...
برای دل شکسته اش
برای بال و پر بسته اش
در گذار این شب سیه

نشسته در تاریکی در میان شاخساران
ترس و وحشت از درختان بی شمار
یک دریچه اعتراض
یک پنجره فریاد
یک حنجره درد نهفته
هزار و یک حرف نگفته
یک صحرا شقایق
یک وطن پر از قفس
قفسی پر از آزادی
کبوتری ...
بغ کرده ، ساکت و آرام
چشمانش خیره به ابرهای سفید
به آسمان می اندیشد
و من به بغض اش
زیر آسمان بارانی
من به پروازش در اوج
من ...
به بال و پر بسته اش
و به پرواز آزادی
می اندیشم
![]() |
مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر كسي مي توني هديه كني اما اشك رو فقط براي كسي مي ريزي كه نمي خواي از دستش بدي
![]() |
خطوط را رها خواهم کرد ... وقتی كه اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکلهای هندسی محدود
به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد
من عریانم عریانم عریانم
مثل سکوتهای میان کلام های محبت عریانم
و زخم های من همه از عشق است
از عشق عشق عشق
من این جزیره سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام
و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود
که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تكه تكه می كردند
وقتی كه چشم های كودكانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
وقتی كه زندگی من دیگر
چیزی نبود هیچ چیز بجز تیك تاك ساعت دیواری
دریافتم باید باید باید
دیوانه وار دوست بدارم
![]() |

از طرف:
نام : گمنام
شهرت : آواره
شغل : عاشق
نام پدر : پریشان
نام مادر : گریان
نام خواهر : نگران
نام دوست : با مرام
نام اطرافیان : بی خیال
محله : از دیار فراموش شدگان
درد : سکوت
غزل : آه
دبیرستان : عاشقان
جرم : دوست داشتن بی دلیل
محکوم : به زنده ماندن
نشانی : شهر صفا , میدان وفا , بزرگراه محبت , خیابان آشتی , چهارراه سرگردانی , کوچه غم , پلاک بی کران .
![]() |
از فــــراسوی ازل تا ابد ای حلـــــــــق بریده
مـــــــــی رود دایــــره در دایره پژواک صدایت

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.
سلام بر حسین (ع)
دوست عزيز بغض های فرو خورده این همه سال را اینجا به یادگار بگذار تا شاید روزی مولایمان بقیه الله (عج) ما را در سپاه لثارات الحسین بپذیرد
![]() |
SOMETIMES THAT IS EXACTLY WHAT HAPPENS WHENTHING DON’T TRUN OUT THE WAY THEY SHOULD
.Two traveling angles stopped to spend .The night in the home of a wealthy family
The family was rude and refused to the angles stay in the mansion’s guest room. Instead the .angels were given a small space in the cold basement
As the made their bed on the hard floor ,the older angel saw a hole in the wall and repaired it. When the younger angel asked why, The older angel replied , “ Thing aren’t always what they seem”.
The next night the pair came to rest at the house of a very poor, but very hospitable farmer and his wife. After sharing what little food they had the couple let the angels sleep in their bed where they could have a good night’s rest
When the sun came up the next morning the angels found the farmer and his wife in tears. Their only cow , whose milk been their sloe income, lay dead in the filed
The younger angel was infuriated and asked the older angel:”How
could you have let this happen? The first man had everything, yet you helped him. The second family bad little but was walling to share everything, and you let the cow die.”
“Things aren’t always what they seem.” The older angel replied
“When we stayed in the basement of the mansion, I noticed there was gold stored in that hole in the wall.Since the owner was so obsessed with greed and unwilling to share his good fortune, I sealed the wall so he wouldn’t find it
Then last night as we slept in the farmer’s bed, the angel of death came his wife. I gave him the cow instead
Things aren’t always what they seem
Sometimes that is exactly what happens when things don’t turn out the way they should. If you have faith, you just need to trust that every outcome is always to your advantage. You just might not know it until sometime later
![]() |
شیوانا گفت: اما عشق تو چه ربطی به دختر دارد؟ شاگرد با حیرت گفت: ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان در من نبود!!!شیوانا با لبخند گفت: چه کسی چنین گفته؟! تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی. هرکس دیگر هم بود تو این آتش عشق را به سوی او میفرستادی. بگذار دخترک برود، این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی.
معشوق فرقی نمیکند چه کسی باشد. دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت عشق تو را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند.
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
درباره وبلاگ
با خود اندیشیدم
در این ترانه بی تو ماندن در این لحظه های بی تو حس بودنت شنیدین تپش های قلبت از مرز فاصله ها از نگاه چشم های تو تمام انتظارم شده
پیوندهای روزانه سکوت مرداب امیددوباره (زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد ) ترانه های تنهايي من بانوی هزار قصه لحظه هاي بي تو مادرم بوسه خورشید گروه نجوم آسمان کویر بوي بارون ( نوشته دوست عزیزم کیان...) آرشیو پیوندهای روزانه
لوگو ![]()
وب نوشته هاي ديگرم وب سايت تخصصی کامپیوتر
نوشته های پیشین اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385
فالنامه ![]() ![]()
پیوندها مجمع وبلاگ نویسان کاشانی تا شقایق هست باید مرد دلم هواتو کرده نازنینم سطرهای خیس شكست عشق عاشق تنها بیا تو عزیزم غم قطره صداي دل دچار باید بود شبي از همين شبها روستای رحق
آمار بازدیدکنندگان
موسیقی
طراح وب لاگ
|